ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1156

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و با اين شيوه خويش را از دشوارى بعضى از معانى پوشيده رهائى مىبخشند تا مگر از اين راه فرا گرفتن معانى براى آنان آسان‌تر شود ، ولى كسى كه در بيان و خط زبانى داراى ملكه‌اى استوار باشد به چنين شيوه‌اى نيازمند نيست ، زيرا ملكهء زبان كاملا در وى رسوخ يافته و فهميدن مطالب از خط و درك معانى گفتارها براى او به منزلهء سرشتى راسخ شده است و هيچگونه پرده‌اى ميان او و معانى وجود ندارد و چه بسا كه در نتيجهء ممارست و تمرين در آموختن زبان و خطى بيگانه ملكهء آن براى آموزنده حاصل مىشود چنان كه اين وضع را در بسيارى از عالمان اسلام كه از نژاد غير عرب هستند مشاهده ميكنيم ، ولى چنين كسانى بندرت يافت ميشوند و هر گاه همين عالمان را با همگنان آنان از عالمان عرب مقايسه كنيم خواهيم ديد عالمان عربى در زبان تواناتراند و ملكهء آنان نيرومندتر است ، زيرا مردم غير عرب به علت آنكه در آغاز به زبان عجمى آشنا ميشوند دچار نوعى سستى مىگردند كه خواهى نخواهى در عجز آنان از فرا گرفتن كامل زبان عرب تأثير مىبخشد . و نبايد بسبب آنكه در فصل پيش گفتيم : بيشتر عالمان اسلام غير عرب « ايرانى » بوده‌اند . بر اين گفتار خرده‌گيرى شود چه منظور ما در آنجا از عجم كسانى هستند كه از لحاظ نژاد غير عرب‌اند و ثابت كرديم رواج تمدن در ميان آنان سبب شده است كه در صنايع و ملكه‌هاى گوناگون و از آن جمله علوم ممارست كنند . ليكن عجمى بودن در زبان چيز ديگرى است و مقصود ما در اينجا همين است . همچنين نبايد بر اين گفتار خرده گرفته شود كه چگونه يونانيان در دانشهاى مختلف ثابت قدم بودند با اينكه آنها اين علوم را از زبان كهن خود بجز زبان متداولشان فرا مىگرفتند و با خطى كه در ميانشان متداول بود مىنوشتند . بايد گفت غير عرب يا عجمى كه در ملت اسلام دانش فرا ميگيرد هم دانش را از زبان غير مادرى خود مىآموزد و هم بخطى نمىنويسد كه ملكهء آن در وى قبلا رسوخ